پاک نویس
اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم، نمازمان قضاست
بیا دنیای سیاه و سفیدمان را رنگ کنیم قرمز چطور است؟ خونش از من، رنگ کردنش با تو.. قبول؟ نقطه پایان م.ص ...و من به دنبال مداد جدیدی می گردم تا لبخند تازه ای روی صورتم نقاشی کنم +چه سخت است گاهی، حتی خیال کردن نقطه پایان م.ص لبه پرتگاه ایستاده ام به راستی کدام جرأت است؟ ماندنم یا پریدنم؟ .. نقطه پایان م.ص عمری تقلا برای اینکه زندگی را از روی دست بغل دستیم بنویسم +این هم از زندگیمان. مثل کارتون های بچگیمان که شوق دیدن قسمت آخرش ما را جان به لب می کرد و در عین حال دوست نداشتیم تمام شود.. ++ولی هیچ نفهمیدیدم آخرشان چه شد نقطه پایان م.ص ساعت کمی مانده به نصف شب است.. و داد می زنم که این قامتم سرش به تنم نمی ارزد! ++چه کلنجاری می رود این تن با سر که یکی دیگری را مغلوب خویش سازد و حاصلش چشمان پف کرده فردای من است.. +شب ها از درد این مردم خواب به چشمم نمی آید نقطه پایان م.ص هر لحظه که می گذرد، +یک لحظه بعدش به این فکر می کنم که یک لحظه قبلش از من گرفته شد یا اینکه یک لحظه بعدش به من داده شد؟ ++دوگانه تلخی است.. نقطه پایان م.ص و تشنگی نیست محرم ماه آموزه هایی به قیمت خون است.. منبع: I don't know گفتم کجا؟ نصف شب است. گفت می روم سگ همسایه را آدم کنم. فکر کنم صبح هم رفت که خروس همسایه را آدم کند. +ولی بچه های همسایه انگار آدم بشو نیستند.. نقطه پایان م.ص
- پسرک، من به خواب دیدم که تو را گلو می بُریدمی. بنگر تا چه خواهی کرد، جزع یا صبر؟
- پدر، بکن هرچه تو را فرموده اند، که یابی مرا - اگر خدای خواهد - از شکیبایان.
+قصه ذبح اسماعیل، تفسیر عتیق نیشابوری
به مسلخ می روم. می آیی؟
صبر کردم و صبر کردم و صبر کردم... اگرچه دیر ولی، بالأخره صبرم سرآمد
از این جا دیگر نمی توانم زبان به کام بگیرم. فردا روزی پشیمان نشوم که چرا من هم
مثل بقیه یا فرار مغزها کردم یا دچار انزوای مغزها شدم!
من در صف اول ایستاده ام.
الگوی قیام حسین است و الگوی حکومت علی؛
و الگوی وفاداری به قیام و حکومت هم ابالفضل است
بسم الله
نقطه پایان
م.ص
لینک: http://jonbeshevajeha.persianblog.ir
