کیمیاگری دانی ز چه روی دوست دارم؟!

شیشه های تراش خورده لوستر را نگاه می کند و می گوید:

مامان الماس! و بالا می پرد

و می پرد تا دستش به آن ها برسد.

حالا هم دستش می رسد، هم می داند که آن ها شیشه های تراش خورده اند

نه الماس

 

نقطه پایان

م.ص

/ 9 نظر / 20 بازدید
مهدیــ

سلام دوست عزیز. ماه رمضان مبارک. شما رو دعوت میکنم تو انجمن ما عضو بشی و مطلب بذاری. خیلی خوشحال میشیم اگه شما هم به جمع ما ملحق بشی. اگه خواستی عضو بشی خوندن قوانین انجمن یادتون نره. موفق باشی. یا علی . . .

عاطفه

این روزها مبارک بر اهلش خیلی وقتها چیزی که میبینیم اصل نیست

Xibir

معمولا به چیزی که می رسیم به پوچ و واهی بودنش پی می بریم ولی دریغا که باز هم به سوی چیز دیگری می بریم و این شاید بدین خاطر باشه که حافظه ی ضعیفی داریم!

گلناز

خیلی چیزا وقتی از اون پایین میبینی مث الماسن، اما بعد که قد می کشی... موزیک وبلاگت رو دوست دارم. :)

سین.صاد

مهم نگاه توست که شیشه را الماس ببینی و الماس را شیشه اصلن چه فرقی میکند وقتی شیشه در نگاهت الماس باشد یعنی الماس است

nobody

چو به روی دوست ماند که برافکند نقابی

*ناتالی

و حالا که به خاطره تبدیل شده این افکار احتمالا با دیدن هر کدوم از اون آویزهای لوستر میتونه به فکرهای گذشته لبخند بزنه[لبخند]

p.k

چه جالب!!؟؟ خیلی خوشحال شدم.. من فکر میکردم فقط خودم بچگیام اینجوری فکر میکردم... قشنگ بود.. موفق باشی..[لبخند][گل]

عاطفه

قالب قبلیه بیشتر به دلم میچسبید این خوب نیس